-
حکمران واقعی
دوشنبه 26 بهمنماه سال 1388 19:02
سال 1264 قمرى، نخستین برنامهى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانى را آبلهکوبى مىکردند. چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن...
-
نامه ای برای خدا
دوشنبه 26 بهمنماه سال 1388 18:45
روزی یک کارمند پست وقتی به نامه های آدرس نامعلوم رسیدگی می کرد متوجه نامه جالبی شد. روی پاکت این نامه با خطی لرزان نوشته شده بود: «نامه ای برای خدا!» با خود فکر کرد: «بهتر است نامه را باز کنم و بخوانم.» در نامه این طور نوشته شده بود: «خدای عزیز! بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می گذرد. دیروز...
-
آن که شنید و آن که نشنید
دوشنبه 26 بهمنماه سال 1388 18:41
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است... به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای...
-
۲۰حقیقت خواندنی جهان
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 10:16
1- گذاشتن گوشی هدفون در گوش به مدت یک ساعت باعث می شود باکتری های گوش شما 700 برابر شود. 2- مردان بهتر از زنان می توانند نوشته های ریز را بخوانند ولی شنوایی خانم ها بهتر از آقایان است. 3- قلب یک زن تندتر از قلب یک مرد می تپد. 4- اگر تخم مرغ در آبی که محلول شکر در آن وجود دارد قرار بدهیم ، تخم مرغ در آب شناور می شود....
-
آییننامه اجرایی مدارس
یکشنبه 27 دیماه سال 1388 12:47
مقدمه: اهمیت و نقش آموزش و پرورش در بهسازی و توسعه زندگی فردی و اجتماعی موجبشدهاست که جامعه و اولیای دانشآموزان انتظار داشته باشند که مدرسه محیطی رشد دهنده، پویا وزمینهساز پرورش استعدادهای بالقوه و خداداد فرزندان آنان باشد.تحقق اهداف متعالی آموزش وپرورش ولزوم توجه به روحیات و...
-
سخنان زیبای گابریل گارسیا ماکز نویسنده معروف کلمبیایی
یکشنبه 27 دیماه سال 1388 12:44
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه...
-
شعری زیبا از یک کودک آفریقایی
یکشنبه 27 دیماه سال 1388 12:43
شعری بسیار زیبا از یک کودک آفریقایی که نامزد جایزه بهترین شعر سال 2008 شد* When I born, I black When I grow up, I black When I go in Sun, I black When I scared, I black When I sick, I black And when I die, I still black And you white fellow When you born, you pink When you grow up, you white When you go in sun, you...
-
فرو خوردن خشم برای سلامت قلب ضرر دارد
یکشنبه 27 دیماه سال 1388 12:42
خطر بروز حمله قلبی در مردانی که خشم خود را از ناملایمتی در محل کار نشان نمی دهند، دو برابر افزایش می یابد.محققان سوئدی پس از بررسی سلامت جسمی نزدیک به ۲۸۰۰ کارمند مرد در شهر استکهلم متوجه رابطه میان بروز خشم و بیماری قلبی شدند. این افراد که متوسط سنی آنها ۴۱ سال بود، در فاصله زمانی سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۵ مورد آزمایش های...
-
یکی بو دیکی نبود . . .
یکشنبه 27 دیماه سال 1388 12:41
یکی بود یکی نبود، یک بچه کوچیک بداخلاقی بود. پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب. روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته...
-
منار
سهشنبه 22 دیماه سال 1388 22:13
مرد متمولی به نزد عالمی رفت وعرضه داشت: ای عالم!خداوند مرا مکنتی بخشیده. حال که بی نیازم، اراده کرده ام قسمتی از آن را به طریق خیر اندازم. تو را در این باب نظر چه باشد؟ عالم گفت: مر مرا نظر آن باشد که مناری بر این مسجد بنا کنی تا به یادگار ماند و عطش خیر خواهیت بنشاند. چون منار بنا گردید، عده ای بر مرد متمول اعتراض...
-
داستان مرد خوشبخت
سهشنبه 22 دیماه سال 1388 21:59
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت : « نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند ». تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست . تنها یکی از مردان دانا گفت: که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و...
-
داستانهای شیرین " بهلول ". ( قسمت سوم)
یکشنبه 20 دیماه سال 1388 12:32
خلیفه شدن بهلول هارون الرشید از بهلول پرسید: دوست داری خلیفه باشی؟ بهلول گفت: نه. هارون پرسی: چرا؟ بهلول گفت: از آن رو که من به چشم خود تا به حال " مرگ سه خلیفه " را دیده ام ، ولی تو که خلیفه ای ، " مرگ دو بهلول " را ندیده ای. سکته نافص روزی بهلول را خبر آوردند که فلانی سکته ناقص کرده است. بهلول...
-
داستان های شیرین " بهلول ".( قسمت دوم)
یکشنبه 20 دیماه سال 1388 12:31
سبک بودن اندیشه بهلول را گفتند : سنگینی خواب را سبب چه باشد؟ گفت: " سبک بودن اندیشه "، هر چه اندیشه سبک باشد، " خواب سنگین گردد"...!!!! جنون کسی بهلول را گفت: تا چند می خواهی در جنون باشی ؟، لحظه ای بخود آی و راه عقل در پیش گیر. بهلول گفت: این روز ها بدنبال عقل رفتن خیلی: " جنون" می...
-
داستان های شیرین " بهلول ". ( قسمت اول )
یکشنبه 20 دیماه سال 1388 12:29
بهلول در نزد خلیفه روزی بهلول، پیش خلیفه " هارون الرشید " نشسته بود . جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند . طبق معمول ، خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد. در این هنگام صدای شیعه اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد. خلیفه به مسخره به بهلول گفت: برو ببین این حیوان چه می گوید ، گویا با تو کار دارد. بهلول رفت و بر...
-
لطیفه های ریزه میزه
یکشنبه 20 دیماه سال 1388 12:26
بهبودی دکتر از پرستار پرسید: امروز قلب بیمار چطوره؟. پرستار: خیلی خوبه آقای دکتر، اونقدر که سه مرتبه به من پیشنهاد ازدواج داده. دکتر: پس قلبش خوب شده، ولی عقلش رو از دست داده. گزینش یه نفر برای استخدام شدن به گزینش رفت. ازش پرسیدن: بگو ببینم با پای راست به توالت می رن یا باپای چپ؟. گف: قربان ، اگه اجازه بدین، با سر...
-
گفتگویی درهواپیما
چهارشنبه 16 دیماه سال 1388 10:32
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک...
-
اندازه نیاز
یکشنبه 13 دیماه سال 1388 08:29
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست . هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد . ماهیگیر با تجربه...
-
اندوه وامید
یکشنبه 13 دیماه سال 1388 08:28
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه...
-
سکویی برای صعود
یکشنبه 13 دیماه سال 1388 08:25
کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته تو ی یک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه . مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای...
-
هدیه ی تولد
یکشنبه 29 آذرماه سال 1388 10:01
کلاغ، بال زنان پر عقابی را که به منقار داشت جلوی چشم مترسک تکان داد. روی سر اوایستاد. پر را گوشه ی کلاه او فرو کرد. بال ها را باز کرد. جستی زد و آمد روی دست مترسک:تولدت مبارک. مترسک با خوشحالی فریاد زد:وای خدای من،ممنونم که به یاد من بودی. کلاغ سر پایین انداخت:از هدیه ایی که برات آوردم،خوشت می آد؟ مترسک لبخند زد:این...
-
مگر من پاسبان برادرم هستم؟
چهارشنبه 18 آذرماه سال 1388 10:04
موشی از یک شکاف در دیوار به کشاورز و همسرش که در حال بازکردن بسته ای بودند نگاه می کرد. چه خوراکیهایی ممکن است در آن باشد؟ او وحشت زده و مبهوت بود که آیا آن یک تله موش است؟ در حین برگشتن به مزرعه فریاد کرده هشدار می داد که: "یک تله موش در خانه هست، یک تله موش در خانه هست !" مرغ غد غد کنان سرش را بالا گرفت و...
-
ماجرای برخورد یک مهندس با یک مدیر
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:42
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: "ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟" مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ ۸۷...
-
عشق
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:39
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه...
-
فرصتها چون ابردرگذرند!!!!!
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:35
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید. او برروی یک صندلی دستهدارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند....
-
دربازاربزرگ زندگی ارزانترین کالا لبخند است
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:34
سخاوت حاتم طایی روزی حاتم طایی در صحرا عبور میکرد، درویشی راه بر او گرفت و از وی ده هزار دینار کمک بلاعوض خواست. حاتم گفت: ده هزار دینار بسیار خواستی، درویش گفت: یک دینار بده. حاتم گفت: آن زیاده طلبی چه بود و این کم خواستن از چه سبب است؟ درویش گفت: از شخصی چون تو کمتر از ده هزار دینار نباید درخواست کرد و به چون تویی...
-
داستان "تلاش"
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:32
در سال 1974 مجله "گاید پست" گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود. ناگهان برف و کولاک او را غافلگیر کرد و در نتیجه راهش را گم کرد. از آنجا که برای چنین شرایطی پوشاک مناسبی همراه نداشت، میدانست که هرچه سریعتر باید پناهگاهی بیابد، در غیر اینصورت یخ میزند و میمیرد. علیرغم تلاشهایش دستها و...
-
پیشکش
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:30
آهنگری شمشیر بسیار زیبا تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. شاپور از او پرسید چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ایی و آهنگر پاسخ داد یک سال تمام. پادشاه ایران باز پرسید و اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد ؟ و او گفت سه تا چهار روز. شاپور گفت آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می...
-
داستان
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:29
یک سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟ دست همه حاضرین بالا رفت ! سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم . و سپس در برابر نگاههای متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز...
-
فوائد پاره آجر! ، طنز مدیریتی
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:27
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی میگذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک...
-
کمی از فلسفه (جدی نگیرید)
یکشنبه 1 آذرماه سال 1388 23:26
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار...