-
تربیت کودک
شنبه 19 شهریورماه سال 1390 11:12
-
پ نه پس؟(۴)
یکشنبه 30 مردادماه سال 1390 09:11
به رفیقم میگم گوشیمو جا گذاشتم خونه گوشیتو چند لحظه بده، میگه میخوای زنگ بزنی؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم کلیپ خانوادگی جدید چی داری تو گوشیت ! عکس برادرزاده هامو نشون دوستم دادم با مامانشون. برگشته میگه ااِاا داداشت زنم داره؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینارو تو قرعه کشی بانک برنده شده ... شب ساعت 11 اومدم خونه...
-
جملات زیبا
سهشنبه 25 مردادماه سال 1390 09:36
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . . .......................................................................... تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی! یکی دیروز و یکی فردا . . . .......................................................................... خوبی بادبادک اینه که...
-
پ نه پس؟(۳)
سهشنبه 25 مردادماه سال 1390 09:16
دیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟ پـَـَـ...
-
الفبای خوشبختی
دوشنبه 24 مردادماه سال 1390 09:19
A- Accept: پذیرا باشید: دیگران را همان گونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید. B-Break away : خودتان را جدا سازید : خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود ، جدا سازید . C-Create : خلق کنید : خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با...
-
تصویری باور نکردنی از یک رابطه عاشقانه !
شنبه 22 مردادماه سال 1390 09:47
یکی از شهرهای ژاپن، مردی دیوار خانهاش را برای نو سازی خراب میکرد که مارمولکی دید. میخ از قسمت بیرونی دیوار به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود. مرد چشم بادامی، دلش سوخت و کنجکاو شد. وقتی موقعیت میخ را با دقت بررسی کرد حیرتزده شد و فهمید این میخ 10 سال پیش هنگام ساخت خانه به دیوار کوبیده شده...
-
اخلاق
شنبه 22 مردادماه سال 1390 08:56
روزی از دانشمند ی ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت : اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1 اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10 اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100 اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000 ولی اگر...
-
داستان جالب بهره وری
شنبه 15 مردادماه سال 1390 13:04
*مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کرد**با خوشحالی به میزان زیادی تولید می کرد* *رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می دید مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود* *بنابر این بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام...
-
پ نه پس؟(۲)
شنبه 8 مردادماه سال 1390 09:18
تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر!! میگم پـَـ نه پـَـ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست!! بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخواین براش اسم بذارین؟ پـَـ نه پـَـ میخوایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:... نیو فولدر!!! تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری...
-
جمله های ...
سهشنبه 4 مردادماه سال 1390 09:49
خورخه فرانسیسکو اییسادورو لوئیس بورخس شاعر ونویسنده آرژانتینی با سبک نگارش رئالیسم جادوییه (سبک مارکز) . اگر کتابی ازش نخوندید حتما بخونید چون در لحظه آخر ضربه رو میزنه. - همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی. - آنانکه تجربههای گذشته را به خاطر...
-
یک درمان خواندنی
سهشنبه 4 مردادماه سال 1390 09:40
در زمانی های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش در میرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر...
-
۴حکایت ازبهلول
سهشنبه 4 مردادماه سال 1390 08:55
حکایت از بهلول روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد. کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند....
-
نه پس؟
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 12:52
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی...
-
آیامی دانید؟
دوشنبه 20 تیرماه سال 1390 14:14
آیا میدانستید که دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی از بوی 40 نوع گل مختلف است ؟ آیا میدانستید که اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند ؟ آیا میدانستید که این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد ؟ آیا میدانستید که شلوغ ترین مکان دنیا...
-
داستان آموزنده و خواندنی “کامیون حمل زباله ” حتما بخوانید
چهارشنبه 8 تیرماه سال 1390 14:14
باعرض پوزش چون خیلی جالب مجددبروزکردم روزی من با یک تاکسی به فرودگاه می رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد! راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان...
-
آیا از روزمره گی زندگی زناشویی خود خسته شده اید؟
پنجشنبه 2 تیرماه سال 1390 11:38
آیا در زندگی زناشویی شما هم هیچ گونه هیجانی وجود ندارد و شما از این زندگی روزمره و تکراری خسته شده اید ، و روتین بودن مسائل روزمره در عشق شما وارد شده است ؟ در دنیای مدرن امروز و زندگی های الان ، زنان و شوهران حداکثر دو بار در روز یکدیگر را می بینند . صبح هنگامی که بیدار می شوند و هر یک آماده می شوند تا به محل کا ر...
-
مردان به چه زنانی میگویند زیبا و زنان به چه مردانی میگویند جذا
پنجشنبه 2 تیرماه سال 1390 11:19
مردان به چه زنانی میگویند زیبا و زنان به چه مردانی میگویند جذاب؟ دانشمندان برای اینکه دریابند زوجها چگونه یکدیگر را انتخاب میکنند و ظاهر همدیگر را طبق چه معیارهایی میپسندند، تمام زوایای آشکار و نهان چهره را تحت بررسی قرار دادهاند و فرمولهایی ابداع و ارائه کردهاند که میتواند میزان تناسب اندام و زیبایی چهره...
-
امید
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 09:26
در یکی از اتاقهای بیمارستانی دو مرد که هر دو حال وخیمی داشتند بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت یک ساعت به منظور تخلیه ششهایش از مایعات روی تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشیند. اما مرد دیگر اجازه تکان خوردن نداشت و باید تمام اوقات به حالت دراز کش روی تخت قرار گرفته باشد. دو مرد برای ساعاتی...
-
پدر
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 09:20
شب از نیمه گذشته بود. پرستار به مرد جوانی که آن طرف تخت ایستاده بود و با نگرانی به پیرمـرد بیمار چشم دوخته بود نگاهی انداخت. پیرمرد قبل از اینکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا می زد. پرستار نزدیک پیرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اینجاست، او بالاخره آمد. بیمار به زحمت چشم هایش را باز کرد و سایه پسرش را دید که...
-
مادر
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 09:17
مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشـی خارج شد، دختری را دید که روی جـدول خیابان نشستـه بود و هق هق گریـه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: دختر خوب، چرا گریه می کنی؟ دختر در حالی که گریه می کرد، گفت: می خواستم برای مادرم...
-
ثروتمندواقعی
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 09:09
از بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟ در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدند کی هست؟ در جواب گفت : من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک...
-
قدرت باور
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 09:04
در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری، از او خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر...
-
دلقک
یکشنبه 8 خردادماه سال 1390 13:08
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد، دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
-
شازده کوچولو
یکشنبه 8 خردادماه سال 1390 13:05
بسیاری از آدم بزرگ ها و بچه کوچک ها یا کتاب شازده کوچولو آنتوان دوسنت اگزوپری را خوانده یا کارتون آن را دیده اند. اگر این کتاب و کارتونش را یک بار بخوانیم و ببینیم کافی نیست؛ بلکه آن را باید بارها خواند و بارها دید. بیخود نیست که شازده کوچولو کتاب بالینی ادیب بزرگ و کتابدوستی شهیر و مترجمی توانا چون سعید نفیسی بوده...
-
ابراز عشق
یکشنبه 8 خردادماه سال 1390 13:01
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه...
-
آرامش درصداقت
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 10:00
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو...
-
معجزه ی باران
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 08:55
آن روز ، یکی از گرم ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً چند ماه بود که رنگ باران را ندیده بودیم ، پرندگان یکی یکی از پا در می آمدند و محصولات کشاورزی همه از بین رفته بودند، گاوها دیگر شیر نمی داند، نهرها و جویبارها همه خشک شده بودند و همین خشکسالی باعث ورشکستگی بسیاری از کشاورزان شده بود. هر روز شوهرم به همراه...
-
قدرت بخشش
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 08:52
بانوی خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گران قیمتی را در جوی آبی پیدا کرد. روز بعد به مسافری رسید که گرسنه بود. بانوی خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه ، سنگ قیمتی را در کیف بانوی خردمند دید ، از آن خوشش آمد از او خواست که آن سنگ را به او بدهد... زن خردمند هم بی درنگ ، سنگ را به او...
-
هفت اصل مهم!!
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 08:46
«بیل گیتس» رئیس «مایکروسافت» ، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان های آمریکا ، خطاب به دانش آموزان گفت «در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.» او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند ، بیان کرد... اصل اول: در زندگی ، همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید. اصل دوم :...
-
پنج داستان کوتاه بسیار جالب و آموزنده
چهارشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1390 11:15
حکایت اول: شهسواری به دوستش گفت: بیا به کوهی که خدا آنجا زندگی می کند برویم.میخواهم ثابت کنم که اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی کند. دیگری گفت: موافقم .اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم . وقتی به قله رسیدند ،شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند:سنگهای...