-
۳ داستان کوتاه
دوشنبه 8 فروردینماه سال 1390 11:24
داستان اول: روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی: اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی! و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را...
-
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت
دوشنبه 8 فروردینماه سال 1390 11:10
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان...
-
بزرگترین افتخار
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 12:45
پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود. و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب...
-
شایعه
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 12:40
زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان...
-
ساعتی چندکارمی کنید؟
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 09:27
مردی ، دیر وقت ، خسته و عصبانی ، از سر کار به خانه بازگشت . دم در ، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود. ـ بابا! یک سوال از شما بپرسم؟ ـ بله حتماً . چه سوالی ؟ ـ بابا ، شما برای هر ساعت کار ، چقدر پول می گیرید؟ ـ مرد با عصبانیت پاسخ داد: "این به تو ربطی ندارد . چرا چنین سوالی می کنی؟" ـ فقط می خواهم...
-
جمله ای ازمارسی شیموف
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 09:22
قدر این لحظات را بدان و از آنها نهایت استفاده را ببر . بدان و آگاه باش که وقتی احساس مثبتی داری با قدرت مشغول جذب چیزهای ارزشمند دیگر هستی!
-
الفبای خوشبختی
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 09:20
A- Accept: پذیرا باشید: دیگران را همان گونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید. B-Break away : خودتان را جدا سازید : خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود ، جدا سازید . C-Create : خلق کنید : خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با...
-
اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم...
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 09:11
(نوشته ای از : اِرما بومبک) اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم ، کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کرد. دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار و یا کناپه ام ساییده و فرسوده شده بود. در سالن پذیرایی ام ، ذرت بود داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند،...
-
باور
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 09:09
نورمن کازنز در کتاب شگفت انگیزش با عنوان «تشریح یک بیماری» داستان آموزنده ای درباره ی پابلو کاسالز ، یکی از بزرگترین موسیقیدانان قرن بیستم ، داستانی آورده است و در مورد باور و تجدید حیات ، که همه ی ما می توانیم از آن مطلبی را بیاموزیم: کازنز از ملاقاتش ، که با کاسالز ، نوازنده ی بزرگ، کمی قبل از تولد نود سالگی اش داشت...
-
اینشتین بر سر سفره هفت سین دکتر حسابی
شنبه 28 اسفندماه سال 1389 12:20
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون ، دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور" ، "فرمی" ، "شوریندگر" و "دایراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می...
-
حصار یا پل ؟!
شنبه 28 اسفندماه سال 1389 12:11
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود ، زندگی می کردند . یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک ، با هم جر و بحث کردند. پس از چند هفته سکوت ، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند. یک روز صبح درب خانه برادر بزرگ تر به صدا در آمد. وقتی درب را باز کرد ، مرد نجاری را دید. نجار گفت : من چند روزی است که...
-
یک ویلون نوازی در مترو
شنبه 28 اسفندماه سال 1389 11:57
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه ، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض 45 دقیقه ، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت . از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود ، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان ، به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده...
-
بعضی ها اینجوری هستند ، بعضی ها اون جوری ، تو چه جوری !؟
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 08:43
بعضی ها اینجوری هستند ، بعضی ها اون جوری ، تو چه جوری !؟ بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه، بعضیها شعرشان کهنه است، فکرشان نو، بعضیها شعرشان نو است، فکرشان کهنه، بعضیها یک عمر زندگی میکنند برای رسیدن به زندگی، بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند. بعضیها حمال کتابند، بعضیها...
-
مرده ناصرالدین شاه را می زنی ؟
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 08:38
این مثل را وقتی می گویند که کسی خود را به تنبلی بزند و برای امرار معاش سربار دیگران باشد و از بیکاری عار نداشته باشد ، که قصه آن چنین است : می گویند در زمان ناصر الدین شاه ، عده ای بیکار و بیعار بودند . هر روز یکی از آنها به نوبت خود را به مردن می زد ورفقای دیگر دور او را می گرفتند و می گفتند : (( این مرد بیچاره مرده...
-
فرار از زندگی
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1389 14:00
روزی شاگردی به استاد خویش گفت:استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فرا گیری؟شاگرد گفت:بله با کمال میل.استاد گفت:پس آماده شو با هم به جایی برویم.شاگرد قبول کرد.استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند،برد.استاد گفت:.... خوب به مکالمات بین...
-
زهر و عسل
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 09:53
مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و ... استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و بعد به دکان...
-
نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 09:51
روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند. جواب داد:.... اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1 اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10.... اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100 اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک...
-
مردم چه می گویند؟؟
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 09:47
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ... فقط...
-
شکست یک شخص نیست!
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 09:45
یکی از مریدان شیوانا مرد تاجری بود که ورشکست شده بود. روزی برای تصمیم گیری در مورد یک موضوع تجاری نیاز به مشاور بود. شیوانا از شاگردان خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند. یکی از شاگردان به اعتراض گفت: اما او یک تاجر ورشکسته است و نمی توان به مشورتش اعتماد کرد. شیوانا پاسخ داد:..... شکست یک اتفاق است. یک شخص نیست!...
-
شایعه
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1389 09:48
زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان...
-
همیشه یک راه حل وجود دارد
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1389 09:46
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش...
-
نمون برگ بازدیدازفعالیت های مشاوران پیش دانشگاهی (سال چهارم)
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 11:37
جهت دریافت نمون برگ بازدیدازفعالیت های مشاوران پیش دانشگاهی (سال چهارم) برروی آدرس ذیل کلیک نمائید http://s1.picofile.com/file/6291813878/IMG0003.bmp
-
نمون برگ بازدیدازفعالیت های مشاوران متوسطه
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 11:35
جهت دریافت نمون برگ بازدیدازفعالیت های مشاوران متوسطه برروی آدرس ذیل کلیک نمائید: http://s1.picofile.com/file/6291811866/IMG0002.bmp
-
نمون برگ بازدیدازفعالیت های مشاوران راهنمایی
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 11:33
جهت دریافت نمون برگ بازدیدازفعالیت های مشاوران راهنمایی برروی آدرس زیر کلیک نمائید. http://s1.picofile.com/file/6291810860/IMG0001.bmp
-
فرم ارسال پرونده مشاوره ای درون استان (خارج ازناحیه)وبرون استانی
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 11:16
جهت دریاف فرم ارسال پرونده مشاوره ای درون استان (خارج ازناحیه)وبرون استانی برروی آدرس ذیل کلیک نمائید....
-
فرم شماره ا
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 11:09
جهت فرم شماره یک آدرس ذیل راکلیک نمائید http://s1.picofile.com/file/5767553775/%D9%81%D8%B1%D9%85_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%8A%D9%83.doc.html
-
داستان زیبای حکمت
شنبه 18 دیماه سال 1389 13:45
تنهابازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی آمد. سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر...
-
کوتاهترین داستان ترسناک جهان : فقط ۱۲کلمه!!
شنبه 18 دیماه سال 1389 13:43
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟
-
دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟
سهشنبه 14 دیماه سال 1389 14:19
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:... ۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین...
-
حتمی دلیلی دارد ...
سهشنبه 14 دیماه سال 1389 14:03
مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد... تمام درختان و گیاهان...