پویا

پویا

موضوع:فرهنگی؛ادبی؛اجتماعی؛طنزوآموزشی (به زبانی عمومی وبرای استفاده همه قشرها)
پویا

پویا

موضوع:فرهنگی؛ادبی؛اجتماعی؛طنزوآموزشی (به زبانی عمومی وبرای استفاده همه قشرها)

زیادجدی نگیرید

قبل از ازدواج
 
مرد: آره، دیگه نمیتونم بیش از این
منتظر بمونم.
زن: میخواهى من از پیشت برم؟

مرد: نه! فکرش را هم نکن
.
زن
: منو دوست داری؟
مرد: البته
!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟

مرد: نه
! چرا چنین سوالى میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟

مرد: مرتب
!
زن: آیا منو
میزنی؟
مرد: به هیچ
‎ ‎وجه! من از این آدما نیستم!
زن: میتونم بهت اعتماد
کنم؟
 
بعد از ازدواج

همین متن را این دفعه از پائین به بالا

تمرکز روی مشکل یا راه حل؟!


هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد ، با مشکل کوچکی روبرو شد.
آنها دریافتند که خودکارهای موجود ، در فضای بدون جاذبه ، کار نمی کنند.(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد...)
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند... تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید ،12 میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت، زیر آب کار می کرد ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت، و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتیگراد کار می کرد!!!
اما روس ها راه حل ساده تری داشتند!
آنها از مداد استفاده کردند!

نتیجه


این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است :
1. تمرکز روی مشکل (نوشتن در فضا!)
2. یا تمرکز روی راه حل (نوشتن در فضا با خودکار!!!)

بستنی

پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست . پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.
پسر بچه پرسید :"یک بستنی میوه ای چند است؟"
پیشخدمت پاسخ داد: " 50 سنت"
پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید: "یک بستنی ساده چند است؟"
در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند . پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: " 35 سنت"
پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : " لطفا یک بستنی ساده"
پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی ، پول را به صندوق پرداخت و رفت.

وقتی پیشخدمت بازگشت ، از آنچه دید حیرت کرد...
آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته بود برای انعام پیشخدمت!
این داستان رو تقدیم می کنم به همه کسانی که ذاتاً ثروتمند به دنیا آمده اند نه ارثاً!!!!

عمل همراه با علم و آگاهی!

می گویند برای تعمیر دیگ بخار یک کشتی عظیم بخاری ، از یک متخصص دعوت کردند.
وی پس از آنکه به توضیحات مهندس کشتی گوش داد و سوالاتی از او کرد ، به قسمت دیگ بخار رفت، نگاهی به لوله های پیچ در پیچ کرد و چند دقیقه به صدای دیگ بخار گوش داد و چکش کوچکی را برداشت و با آن ضربه ای به شیر قرمز رنگی زد...
ناگهان تمام موتور بخار کشتی به طور کامل به کار افتاد و عیب آن برطرف شد و آن متخصص هم در پی کار خود رفت !
روز بعد که صاحب کشتی یک صورتحساب هزار دلاری دریافت کرد متعجب شد و گفت که این متخصص بیش از پانزده دقیقه در موتورخانه کشتی صرف نکرده است .
آنگاه از او صورت ریز هزینه ها را خواست و متخصص این صورتحساب

182


را برایش فرستاد.
بابت ضربه زدن چکش 0/5 دلار!
بابت دانستن محل ضربه 999/5 دلار!!!

نتیجه


آنچه شما را به نتیجه مطلوب می رساند الزاماً نه تلاش و فعالیت سخت و طاقت فرسا ، که آگاهی و اطّلاع از چگونگی انجام دقیق و درست کارهاست.
بسیاری عمر خود را صرف بدست آوردن چیزهایی می کنند که شیوه کسب آن را نیاموخته اند.
آنها با حالتی از تعجب و عدم رضایت ، از خود می پرسند چرا زندگی مزد تلایشهایمان را نداده است ؟ در حالی که همه آنچه در توان داشتیم به کار برده ایم ؟!

چگونه هوش فرزندمان را پرورش دهیم؟

همه ما دوست داریم بهترین کاری را که از دستمان می‌آید برای بچه‌هایمان انجام دهیم تا آنها با داشتن بهترین مهارت‌ها و ابزار، استعداد‌های‌شان شکوفا شود….

ولی واقعا چگونه می‌توانیم بچه‌هایی باهوش‌تر پرورش دهیم تا آینده امکان موفقیت‌شان در زندگی شخصی و اجتماعی بیشتر باشد؟ به راهکارهایی که در ادامه می‌آید نگاهی بیندازید:

۱٫بازی کردن با بچه‌ها:

این یک پیشنهاد واقعا ساده است ولی بسیاری از والدین با مشغولیت‌هایی که دارند به راحتی آن را فراموش می‌کنند، بازی کردن – مخصوصا بازی‌های تعاملی و دوطرفه- احساس عشق، قدردانی و نهایتا احساس ارزشمندی را در بچه‌هایتان بالا می‌برید. این عشق دوطرفه باعث تشویق ذهن بچه‌ها به بالا بردن مهارت‌های شناختی و سلامت مغزی می‌شود.

۲٫ورزش کردن:
تمرینات ورزشی، گردش خون در مغز را افزایش می‌دهند پس اصلا جای تعجب نیست که با ورزش کردن بتوان تیزهوشی را افزایش داد. با کودکتان ورزش کنید تا هم شما و هم او از فواید ورزش کردن بهره ببرید و توانایی مغزتان را افزایش دهید.

۳٫تغذیه مناسب برای مغزی باهوش‌تر:

مغز کودک احتیاج به تغذیه مناسب برای رشد دارد. یکی از ساده‌ترین راه‌هایی که اغلب اوقات نادیده گرفته می‌شود تامین غذاهای سالم از گروه‌های مختلف غذایی است. به ویژه، اسیدهای چرب ضروری و مفید که در بالا بردن سطح تیزهوشی مغز به عنوان یک کمک‌کننده مفید شناخته شده‌اند. در عین حال کودکان به منابع غذایی سرشار از پروتئین برای رشد کردن و کربوهیدرات‌ها برای انرژی نیاز دارند. با تامین غذاهای مختلف از گروه‌های غذایی می‌توانید مطمئن شوید که کودکتان تغذیه مناسبی برای داشتن ذهنی سالم و رشدیافته، دریافت می‌کند.

۴٫کاهش زمان تماشای تلویزیون:

کمک کردن به بچه‌ها برای باهوش‌تر شدن به این معنی است که آنها احتیاج دارند ارتباط نزدیک‌تری با خبرها و وسایل ارتباطی فرهنگی و پرورشی داشته باشند و در عین حال ساعت‌هایی که صرف دیدن تلویزیون می‌شود باید کاسته شود و به حدی برسد که کودک فقط در حد نیاز و در مسیر اصلی جریان قرار گیرد. درواقع کمبود فعالیت‌های تقابلی و تعاملی ضرر بسیار زیادی دارد و این به معنی این است که زمان‌هایی که کودکتان باید صرف فعالیت‌ کند – فعالیت‌هایی که باعث تحریک مغز می‌شوند- با تماشای بیش از حد تلویزیون کاهش می‌یابد.

۵٫کاهش زمان بازی با رایانه:
زمان کار کودکان با رایانه و تماشای تلویزیون را کاهش دهید و زمان‌های آنها را روی برنامه‌های آموزشی تلویزیونی و بازی‌ها و برنامه‌های آموزشی رایانه‌ای برنامه‌ریزی کنید.

۶٫هر چیزی از ریاضی تا موسیقی و خواندن

می‌تواند به وسیله رایانه لذت‌بخش شود. با این روش کودکتان هم می‌تواند تفریح کند و هم به یادگیری او کمک می‌شود.
۷٫بازی با بچه‌های دیگر:

کلاس‌های آموزشی مفید هستند ولی بازی کردن با بچه‌های دیگر اگر نگوییم بیشتر اما، به همان اندازه مفید است. با دادن این شانس به کودکان‌تان که بتوانند با بچه‌های دیگر بازی کنند، آنها یاد می‌گیرند چگونه از خود دفاع کنند، چگونه خود را ثابت کنند و با گفت‌وگو و فکر کردن می‌توانند مهارت‌های اجتماعی خود را بالا ببرند.
۸٫ارتباط و گفت‌وگو با کودک:

ارتباط با قاعده و معین با کودک به او کمک می‌کند تا مهارت‌های کلامی‌اش را پیشرفت کنند. به این معنی که با گوش دادن به فرزندتان و دادن فضا و زمان مناسب به او این امکان را بدهید تا بتواند صحبت، اظهارنظر و مخالفت کند و به او کمک می‌کنید تا سخنرانی را بفهمد و کلمات جدید یاد بگیرد.
۹٫کتاب خواندن برای کودک:

کتاب خواندن مرتب برای کودکتان باعث می‌شود مهارت‌های کلامی‌اش توسعه یابد. اگر خواندن برای کودکتان را خیلی زود شروع کنید او علاقه بیشتر و متداومی نسبت به کتاب خواندن پیدا خواهد کرد. مهارت‌های خوب کلامی یک ابزار موفقیت در سنین جوانی او خواهد شد.
۱۰٫فواید تقلید برای کودک:

اگر کودکتان شاهد انجام کاری هوشمندانه به وسیله شما باشد، آن کار را با تقلید از شما انجام می‌دهد که بسیار برای او مفید خواهد بود. اغلب اوقات بچه‌ها کارها را براساس آنچه از شما دیده‌اند و به روش شما انجام می‌دهند. پس سعی کنید الگویی مناسب برای عملکردهای کودکتان باشید و بتوانید هوش و استعداد او را -با شیوه انجام کارهایتان- تشویق به رشد کنید. کارهایی که انجام می‌دهید می‌تواند خواندن، نوشتن، کشیدن یا هر وظیفه‌ای که باید انجام دهید یا حتی نوع بازی‌هایی که می‌کنید، باشد.
۱۱٫تشویق کودک:

تشویق و جایزه دادن به انگیزه‌ها و تلاش‌های کودکتان باعث می‌شود باهوش‌تر شود و در سنین جوانی به فرد موفق‌تری تبدیل شود. صرف‌نظر از نتیجه‌ای که می‌گیرد، تلاش وی را تحسین کنید.
۱۲٫موسیقی: موسیقی را بخشی از زندگی کودکتان قرار دهید. تحقیقات نشان داده‌اند گوش دادن به موسیقی می‌تواند حافظه، توجه، انگیزه و یادگیری را افزایش دهد. موسیقی‌های استرس‌آور که یک عامل مخرب برای ذهن کودکتان است را کاهش دهید. یادگیری نواختن یک آلت موسیقی روی فکر کردن همزمان با تحلیل سه بعدی مغز تاثیر بسزایی دارد که یکی از رکن‌های اساسی یادگیری ریاضی محض است.

شمع فرشته

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
 گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

چهره زشت نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

هفتة معرفی مشاغل

باسمه تعالی  

هفتة معرفی مشاغل، که هر ساله در هفتة اول اردیبهشت ماه در مدارس برگزار می گردد، فرصت مغتنمی است تا دانش آموزان دوره های مختلف تحصیلی بامشاغل گوناگون ولزوم آنهادرجامعه آشنا شوند.

   آشنایی با مشاغل مختلف این امکان را به دانش آموزان می دهد تا متناسب بااستعداد،توانایی،رغبت ،هوش وعلائق خود نسبت به انتخاب رشتة تحصیلی مناسب که منجر به انتخاب شغل مورد علاقة آنها می شود ، اقدام نمایند.

راهنمایی شغلی:

 راهنمایی شغلی نوع دیگری ازراهنمایی است که بدان وسیله به فرد کمک می شود تابراساس شناخت استعدادها،رغبتهاومحدودیتها ونیز نیازهای شغلی جامعه ومحیط زندگی خود، بتواند شغل مناسبی انتخاب کند و پس ازگذراندن  دوره های آموزشی به طورموفقیّت آمیز و رضایتبخشی به آن اشتغال ورزد.

  فرانک پارسونز که از بنیانگذاران نهضت راهنمایی شغلی در آمریکا است،در این مورد  می گوید: ‹‹راهنمایی شغلی کمک به فرد است تا شغل مناسبی راانتخاب کند،برای انجام دادن آن آماده شودوبه طور موفقیّت آمیزی به انجام آن بپردازد. ›› از دیدگاه وی راهنمایی شغلی سه مرحله دارد:

1-شناخت توانائیها ،رغبتها ومحدودیتهای فرد.

2-شناخت خصوصیات مشاغل وفرصتهای شغلی جامعه .

3-برقراری سازش منطقی بین خصوصیات فردی با خصوصیات شغلی.

شیوه های اجرایی راهنمایی شعلی:

1-بازدید از مراکز و محیطهای شغلی.

2-معرفی مشاغل(بخصوص در هفته معرفی مشاغل)

3-ارائه واحد شناسایی مشاغل د دروس مختلف مرتبط.

4-مقاله نویسی شغلی.

5-اجرای نمایشنامه شغلی.

6-اشتغال در ایام فراغت.

7- انجام مصاحبه های شغلی  توسط دانش آموزان.

اهداف راهنمایی شغلی در دوره های مختلف تحصیلی :

      مهمترین هدف راهنمایی شغلی  دردورة ابتدایی آن است که دانش آموزان متوجه شوند که وجود تمام مشاغل مشروع ونیزاشتغال درآنها برای ادامة زندگی افراد و بقای جامعه لازم است.

       دردورة راهنمایی تحصیلی ،دانش آموزان از طریق راهنمایی شغلی،باید از توانائیها وخصوصیات خود بیشتر آگاه شوند وباتاکیدبرخودشناسی وشناخت مشاغل مختلف، برای طرح ریزی شغلی آماده شوند. در این دوره ،خودشناسی بر شغل شناسی مقدم است.

   دردوره متوسطه ،راهنمایی شغلی دو هدف اصلی را دنبال می کند: اول آنکه با فراهم کردن امکانات و موقعیت ، دانش آموز باخودشناسی و شغل شناسی کاملترودقیق تر طرح ریزی شغلی را انجام دهد و مشکلات موجود را درانتخاب شغل برطرف نماید. دوم آنکه باید اطلاعات دقیق تری دربارة نتایج آزمونهای روانی ، شناسایی مشاغل متعدد وامکانات وفرصتهای استخدامی دردسترس دانش آموزان قرار گیرد.

رابطة راهنمایی تحصیلی با راهنمایی شغلی :

   انسان در طول زندگی،با سه انتخاب مهم وسرنوشت ساز روبرو است : انتخاب رشتة تحصیلی ، انتخاب شغل و انتخاب همسر.

   راهنمایی تحصیلی مقدمه ای برای راهنمایی شغلی محسوب می شود وبه عبارتی دیگر،راهنمایی تحصیلی ،پایه و اساس محکمی برای راهنمایی شغلی است. یک انتخاب مناسب رشتة تحصیلی می تواند مقدمه ای برای انتخاب یک شغل مناسبتر باشد.

 تعریف کار و شغل :

   ازنظر راهنمایی شغلی ،کار فعالیتی است نسبتا” دائمی که باتولید کالا و یا ارائة خدمتی همراه است وبرای آن دستمزدی پرداخت می شود.

 کار دارای چند خصوصیت است:

1-نوعی فعالیت فکری یا جسمی است که به منظور رفع نیازهای انسان انجام می گیرد. این تلاش در نهایت باعث خستگی عضلانی وعصبی می شود وفردپس از مدتی کارکردن به استراحت نیاز دارد.

2-تلاش نسبتا” دائمی است وفعالیتهای زودگذر وموقتی را شامل نمی گردد.

3-از طریق کار،کالایی تولید می شودیا خدمتی ارائه می شود.لذامشاغل کاذب در جامعه جزء شغل و کار به حساب نمی آیند.

4-دربرابر انجام دادن کار،دستمزدی پرداخت می گردد0اگر فردی برای تفریح و بدون دستمزد به تولید کالا و یا ارائه خدمتی اقدام کند،به عمل او سرگرمی گفته می شود.

5-فرد باید از انجام کار لذت نیز ببرد.

 علل کار کردن:

1-کار کردن وسیله مناسبی برای به مصرف رساندن انرژی بدن در راه مطلوب و نیل به تعادل فیزیولوژیک محسوب می شود.از طریق کار کردن ، انرژی به مصرف می رسد و  بی نظمی های داخلی سیستم بدن کاهش می یابد و حیات سلول ها به درستی ادامه می یابد.

2- کار کردن وسیله ای برای برقراری و تحکیم روابط اجتماعی با همنوعان است. درمحیط های کاری که از محبّت و صمیمیت مملو باشد ،نیازهای روانی ارضاء می گرددو کارکنان احساس یاس و بیگانگی نمی کنند.

3-انسان از طریق کار کردن نقش معینی را به عهده می گیردو خودش را جزیی از جامعه به حساب می آورد0ارزش هر فرد در جامعه به شغلی بستگی دارد که عهده دار آن است.

4-کار کردن موجب شناخت تواناییها و محدودیتهای افراد می شود و شخص با مقایسه خود با دیگران می تواند به رفع کمبودهای خود اقدام نماید.

5-کارکردن موجب استقلال می شود.انسان بیکار فرد وابسته ای است و نمی تواند آرزوها و خواسته هایش را عمل کند .استقلال و تامین نیازها در سایه کار و تلاش حاصل می شود.

 منبع: کتاب راهنمایی و مشاورة تحصیلی،شغلی (دکتر شفیع آبادی)

چه کسی شایسته دوستی است؟

به نام خدا

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.

عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن.”

شاهزاده با تمسخر گفت: ” من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.

سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد.  او سومین عروسک را امتحان نمود.

 

تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استاد بلافاصله گفت : ” جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ” پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. “

عارف پاسخ داد : ” نه ” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ” این دوستی است که باید بدنبالش بگردی ” شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ” استاد اینکه نشد ! “

عارف پیر پاسخ داد: ” حال مجددا امتحان کن ” برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.

شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: ” شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند.

جعبه کادوی خالی ؟

شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی میکردند.

 پدر خانواده از اینکه دختر 5 ساله‏اشان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏آمد.

دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود.

 صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا، این هدیه من است.

پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد. داخل جعبه خالی بود! پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمیدانی وقتی به کسی هدیه میدهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟

اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت:

 بابا جان، من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم.

چهره پدر از شرمندگی سرخ شد، دختر خردسالش را بغل کرد و او را غرق بوسه کرد.